ایرانیکا - مطالب آذر 1390

شرکت های ایران

آرشیو موضوعی

آخرین پست ها

اخبار خودرو

آرشیو

صفحات جانبی

لیست آخرین رویدادها

کتاب و نشریات

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نمایشگاه ها | همایش ها | کنفرانس ها | سمینارها

سایت صنعت ایران

ارسطو و غایت شناسی هنر

صورت نقادانه ای که ارسطو نسبت به افلاطون می گیرد در اصلی ترین و به عبارتی پایه فلسفه افلاطونی است یعنی مثل؛ و روشن است وقتی که اصلی مهم که عموم نظریات افلاطون بر آن بنا شده است به نقد گرفته شود در نتیجه نظریه ی هنر افلاطون نیز کنار گذارده می شود.

ارسطو بر خلاف استادش که نگاهی مشکوک و تا حدی منفی به هنر داشت کاملا دیدی متفاوت به مسئله هنر دارد و البته به مانند افلاطون که هنر را باید در نظریه فلسفی اش جستجو کنیم مفهوم هنر را نیز باید با نگاهی به فلسفه اش مورد بررسی قرار دهیم.

ارسطو برخلاف افلاطون که محسوسات را نازل ترین مرتبه شناخت می دانست، محسوسات را اولین مرحله شناخت می دانست و شناخت را اینگونه تقسیم بندی کرد:

1- تئوریک(نظری)

2- پراتیک(عملی)

3- پوئتیک(صناعی)


ادامه مطلب

بالابر صنعتی

كلمه بالابر صنعتی عنوان مشتركی است كه برای ده ها دستگاه مختلف در زمینه بالابری بین مردم رایج است. دستگاه های مختلفی كه دقیقاً كارشان بالابری است اما از جنبه های گوناگون تفاوت های بسیار دارند. كلمه بالابر صنعتی عنوان مشتركی است كه برای ده ها دستگاه مختلف در زمینه بالابری بین مردم رایج است. دستگاه های مختلفی كه دقیقاً كارشان بالابری است اما از جنبه های گوناگون تفاوت های بسیار دارند.

بعضی از این دستگاه ها كه همه تحت عنوان بالابر صنعتی شناخته می شوند عبارت است از:

لیفتراك، آسانسور، تاور كرین، جك پالت، استاكر، بوم لیفت، میز هیدرولیك، بالابر ساختمانی، بالابر نفری، بالابر قیچی و ...

منبع: سایت بالابر

هستی و مستی (فلسفه و عرفان - خیام )

هستی و مستی کتاب منتشره از استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی است که موسسه اطلاعات آن را چاپ کرده است نکته جالب توجه در اولین برخورد با این کتاب پشت جلد کتاب است که لاتین کلمه هستی به Existance ترجمه شده است. که به معنای نحوه‌ای خاص از وجود و هستی آدمی است که با کلمه مستی قرابت پیدا می‌کند چون مستی نیز مختص هستی آدمی است. استاد در این کتاب مسایل بنیادی مربوط به حکیم عمر خیام نیشابوری را مورد بازشناسی قرار میدهد و سپس وارد تفسیر رباعیات خیام میشود .در این کتاب تصویری نو و متقاوت از خیام و باورها و آموزه‌های وی ارایه می‌شود که با تفاسیری که تاکنون از خیام شده است متفاوت می‌باشد خیامی که در جایگاه فیلسوف – ادیب در رباعیات خود نیز فلسفه‌ورزی می‌کند و با ذوق ادبی که دارد در مورد مشکل‌ترین مسایل فلسفه می‌اندیشد. خیامی به تصویر کشیده می‌شود که پیش از مرگش خلالی در میان دندان داشت و مرتب از “واحد و کثیر ” سخن می‌گفت خیامی که در طرزتفکر و راه و رسم زندگی خود بیش از هر شخص دیگری به سقراط شباهت پیدا می‌کند زیرا او نیز همانند سقراط فضیلت را در علم و معرفت عقلانی می‌داند و به معرفت نفس و خودشناسی بیش از هر چیز دیگری توجه می‌نماید. جمله معروفی که سقراط در معبد دلفی به عنوان یک اصل عمده و اساسی مطرح کرد این بود که گفت:” خودت را بشناس!” این کتاب به کوشش دکتر کریم فیضی نوشته شده است.

 انتشارات : اطلاعات 

اسطرلاب

نام آن را مشتق از کلمه یونانی استرلابوس نوشته‌اند و برخی در معنی آن به غلط «ترازوی ستارگان» را ذکر کرده‌اند. حمزه اصفهانی واژه «اسطرلاب» را معرب ترکیب فارسی «ستاره‌یاب» می‌داند. بسیاری از منابع تاریخی اختراع اسطرلاب را به هیپارخوس نسبت می‌دهند اما به نظر می‌رسد ایزارهای مشابه با توانایی‌های مختلف در بین ستاره‌شناسان آشور و بابل رایج بوده و نمونه‌های یونانی نتیجه تکمیل این ابزارها بوده‌است. از اسطرلاب‌های یونانی نمونه‌ای در دست نیست. از قرن نهم میلادی تا قرن نوزدهم اسطرلاب‌های بسیاری در ایران و دیگر کشورهای جهان اسلام ساخته شد. به گفته‌ای نخستین سازنده اسطرلاب در میان مسلمانان محمد فزاری پسر ابراهیم فزاری بوده‌است. تا چندی پیش احتمال می‌رفت که کهن‌ترین اسطرلابی که تاکنون باقی مانده‌، در ۳۷۴ق‌/۹۸۴م به دست دو برادر اصفهانی به نامهای احمد و محمد بن ابراهیم در اصفهان ساخته شده باشد. اما ظاهراً کهن ترین نمونه شناخته شده که نام سازنده و تاریخ ساخت برآن حک شده‌است اسطرلابی است که به گواهی کتیبه کوفی پشت کرسی آن به دست «بسطلس» در تاریخ ۳۱۵ هجری قمری ساخته شده‌است اجزای اسطرلاب حلقه‌ عروه‌ کرسی اُم حجره صفایح عنکبوتیه عِضاده محور فرس یا اسبک اسطرلاب بیش از ۳۰۰ کاربرد دارد.[نیاز به ذکر منبع] از کاربرد‌های زمان اسلامی آن می‌توان به قبله یابی و تعیین ساعات اذان‌ها اشاره کرد. به برخی از کاربرد‌های نجومی آن در زیر اشاره شده‌است: نمایش آسمان در لحظه دلخواه محاسبه زمان طلوع و غروب اجرام آسمانی در زمان دلخواه اندازی گیری فواصل و ارتفاعات با روشهای هندسی و مثلثاتی محاسبه مکان اجرام آسمانی در آسمان تعیین زمان از طریق مشاهده اجرام آسمانی تعیین طول روز و طول شب یکی دیگر از کاربرد‌های اسطرلاب در زمان‌های گذشته طالع بینی بوده‌است.قدیمیان اعتقاد داشتند که صورت فلکی ای که در لحظهٔ تولد هر کس، در حال طلوع است، صورت فلکی طالع آن فرد است. آن‌ها برای هر یک از آن صورت فلکی‌ها خصوصیاتی را در نظر گرفته بودند که همان خصوصیات فرد بودند. اما آن‌ها فقط از صورت فلکی‌های دایره البروجی برای این کار استفاده میکردند که این صورت فلکی‌ها در اسطرلاب نشان داده شدند و به کمک اسطرلاب به راحتی می‌توان صورت فلکی طالع هر فرد را، با دانستن موقعیت خورشید در آن لحظه، مشخص کرد.

 

تهیه و تنظیم : پروانه پ

 منبع : ویكی پدیا 


آنتوان لاوازیه

آنتون لورن لاووازیه دانشمند بزرگ فرانسوی بارزترین چهره در توسعه و پیشرفت علم شیمی می‌ باشد. در زمان تولد او در پاریس به سال 1743 شیمی به دشواری در عقب علومی مانند فیزیك، ریاضی، و هیئت   لنگ‌لنگان قدمی بر می‌داشت. اطلاعات مجرد متعددی توسط شیمی‌دانها به دست آده بود ولی چهارچوب فنی مناسبی وجود نداشت كه بتوان این تكه‌های مجزا از هم اطلاعات را در آن كنار یكدیگر قرار داد. در آن زمان به خطا می‌پنداشتند كه هوا و آب موادی تجزیه ناپذیر هستند و از آن بدتر تصور كاملاً   غلط   آنها درباره‌ی ماهیت آتش بود. آنها بر این باور بودند كه در تمام مواد قابل احتراق عنصری به نام « فلوژیستون= مایه آتش» وجود دارد و ماده‌ی قابل اشتغال هنگام احتراق فلوژیستون خود را آزاد كرده و آن را دز هوا منتشر می‌كند.

در فاصله‌ ی بین سال‌های 1754 و 1774 شیمی‌دان‌های بر جسته و متعددی نظیر ژوزف بلاك 1، ژوزف پریستلی 2، هنری كاندیش 3 و دیگران توانسته بودند گازهای مهمّی مانند اكسیژن، هیدروژن و نیتروژن و دی‌اكسیدكربن را از تركیب‌های مختلف مجزا كنند ولی از آنجا كه آنها هم تئوری فلوژیستون را پذیرفته بودند، نمی‌توانستند ماهیت یا اهمیت مواد شیمیایی را كشف كرده بودند، درك كنند. به عنوان مثال آنها اكسیژن را هوای فلوژیستون‌زدایی شده یا هوایی كه فلوژیستون آن خارج شده بود، می‌خواندند. آنها كه می‌دیدند یك قطعه چوب در اكسیژن بهتر و سریع‌تر از هنگامی كه در هوای معمولی قرار دارد، می‌سوزد چنین می‌پنداشتند هوای فلوژیستون‌زدایی شده آسان‌تر فلوژیستون را از چوب در حال احتراق جذب می‌كند. بدیهی بود تا هنگامی كه مبانی و اصول علم شیمی به درستی درك نمی‌شد امكان نداشت پیشرفتی در آن حاصل شود.


ادامه مطلب

تعلیم و تربیت از دید ارسطو

ارسطو (384 ـ 322 ق. م) در شمال یونان متولد شد. پدرش، نیكوماخوس ، پزشك دربار بود. از همین‌رو، مبانی اولیه علمی ارسطو را نزد خود پایه‌ریزی‌كرد و پس از آن در حدود هفده‌سالگی وی را برای ادامه‌تحصیل به آتن فرستاد. ارسطو از حدود سال 367 ق. م. به مدت بیست‌سال و تا پایان ‌عمر افلاطون در آكادمی فلسفه آتن مشغول فراگیری‌ فلسفه شد. از این‌رو سخت تحت تأثیر افلاطون و نفوذ وی قرار داشت. از دست نوشته‌های ارسطو در این دوران چیز زیادی در دست نیست. ارسطو پس از مرگ افلاطون، آكادمی را ترك كرد و به دعوت هرمیاس ، حاكم آترنه، به ساحل آسیای صغیر سفر كرد. سفر بعدی وی به دربار فیلیپ و برای تربیت اسكندر در حدود سال‌های 342 ـ 339 ق. م. بود و در سال 335 ق. م. به آتن بازگشت و لوكیوم را برای تدریس فلسفه تأسیس كرد. از آنجا كه ارسطو به هنگام تدریس راه می‌رفت و فلسفه درس می‌داد، مذهب او را «فلسفه مشائی» نامیده‌اند. او در لوكیوم همه شاخه‌های علمی روز مانند فیزیك، متافیزیك، منطق، اخلاق، بیولوژی، سیاست، علوم بلاغی و هنر را به بحث گذاشت و در شصت و دو سالگی، یعنی یك سال پس از مرگ اسكندر، با فلسفه بدرود گفت (کاپلستون، ج1، 1375، صص318-307).


ادامه مطلب

تاریخ فرهنگی سینما در ایران

تجربه اجتماعی سینما، مفهومی اجتماعی از تاثیر سینما به عنوان یک مصنوع هنری و کارکرد اجتماعی آن در بطن جامعه و بازخورد  آن در نمودهای سبک زندگی جامعه است.سینمای ایران نیز همواره از تجربه ای اجتماعی برخوردار بوده است که در آن یک تماس و انتقال دو سویه معانی اجتماعی شکل گرفته است.  از یک سو اجتماع برای سینما بعنوان یک منبع خام بوده است که داستان های خود را در درون ان جاری کند و پرسوناژهای خویش را از بطن جامع وام گیرد و در مقابل نیز این جامعه بوده است که با بازنمود های سینمایی خود به طریف خودآگاه یا ناخودآگاه اثرات سینما تغییر صوری یا ماهوی پیدا کرده است.

از ابتدای ایجاد سینما و در دسترس عموم قرار گرفتن آن برای عامه مردم؛ عامه ی مردم از این پدیده تصویری جدید الورود استقبال زیادی کرده است.(البته باید متذکر شد که با گذشت چند دهه از ورود سینما به ایران. ما اکنون نیز شاهد آن هستیم که سینما در ایران یک پدیده شهری تعریف شده است. سینما در شهر رواج دارد یا بعبارت بهتر سینما در شهر های پر جمعیت حضور دارد(فارغ از کمیت) در صورتیکه تجربه های اجتماعی مشابهی در آمریکای کارائب و یا اروپای شرقی نشان میدهد که سینما پدیده فراگیرتر و الزاماً غیر شهری بوده است) کارکرد سینما در دهه ی ابتدایی حضورش به مثابه یک رویداد مدرن ولی نمادین بوده است. مخاطبین سینما، سینما را جادوی غرب(در معنای تمدن والا و پیشرفته) پنداشته و تاثیر زیادی از خود مکانیسم پخش فیلم در سینما گرفته اند. این معنا در ادبیات عامه باعث گردید که نمود های زبانی سینما، پرده سینما را به پرده ی جادو و بعد ها دستگاه تلویزیون را جعبه ی جادو قلمداد کند. این تاثیر جادویی تا بدانجا بوده است که کمپانی ساخت دستگاه تلویزیون در قبل از انقلاب 57، نام خویش را جام جم می گذارد که بصورت نا خودآگاه  برای این صنعت جدید، یک تاریخچه ی کهن و در پاره ای مواقع اساطیری(در معنای جادو) شکل دهد.


ادامه مطلب

چرا بعضی از افراد موی قرمز دارند؟

 پوست بدن و موی سر در رنگ های گوناگون ، زمانی تنها وسیله دفاعی انسان در برابر پرتوهای مافوق بنفش بوده اند. اما هیچ كس از ریشه و سابقه دقیق موی قرمز خبری ندارد. البته دراینجا قصد تفكیك و تجنیس نداریم، گو اینكه یك تئوری این است كه ژن هایی كه سبب قرمزی مو و كك و مك پوست می شوند، درمقایسه با ژن های خاص دیگر رنگ ها ، بیشتر دچار جهش شده اند. در شرایط اقلیمی گرم تر، جایی كه مو و پوست عامل دفاعی مهمی در مقابل پرتوهای ما فوق بنفش هستند، این ژن ها تحت قواعد تنظیم بسیاردقیق وسخت ژنتیكی قرار داشته اند. اما از زمانی كه انسان دست به مهاجرت به شرایط اقلیمی سردتر زد، این ژن های طبیعی شروع به جهش كردند. این امر می تواند توضیحی براین باشد كه چرا یكی ازعلایم اصلی شناسایی وایكینگ ها زلف قرمزشان بوده است. موی قرمز معمولاً زبرتر از موی های رنگ دیگر است، افراد علاوه ، مو قرمز در مقایسه با صاحبان موهای رنگ دیگر، یك سوم تارموی كمتر دارند. یعنی درجایی كه به طورعادی 150000تار مو در سر وجود دارد، افرادی كه موی قرمز دارند فقط 100000 تار مو دارند. یك توضیح این اختلاف این است: مویی كه به عنوان عامل حفاظت در برابر پرتوهای خورشیدی عمل می كند، به علت تنكی اجازه می دهد كه نور طبیعی تا حد ممكن به پوست سر برسد. 

تهیه و تنظیم : سورنا میراعلمی
 منبع: 365 سوال همراه با جواب

برهان نظم از منظر شهید مطهری

برهان نظم از منظر شهید مطهری: مقدمه: عمومی ترین و ساده ترین طریقت در اثبات وجود خداوند برهانی است که از آن به برهان نظم یا غایت شناختی یاد می کنند. معمول ترین ادله بر وجود خداوند در تمامی ادیان و مذاهب الهی در طول تاریخ همواره برهان نظم بوده است. از این رو چه در تفکر اسلامی و چه در تفکر غربی مناظرات و جدلهای فراوانی حول این برهان شده است. بسیاری بر این اعتقادند که برهان نظم اساسا یک برهان فلسفی نیست بلکه ریشه و پایه ی تجربی دارد. زیرا اساس شکل گیری برهان نظم را روش تمثیل می دانند. از اینرو ادله ی نظم را دارای استحکام کمتری نسبت به سایر براهین خداشناختی می دانند. ویلیام پالی معاون اسقف کارلیسل و فیلسوف برجسته ی قرن هجدهم برهان نظم را در کتاب " الاهیات طبیعی " اینگونه تقریر کرده است:فرض کنید در حال عبور از صحرایی پای من به سنگی برخورد کند و با این سوال روبرو شوم که چگونه این سنگ در آنجا قرار گرفته است. ممکن است پاسخ دهم که تا آنجا که من می دانم، این سنگ همواره اینجا بوده است. احتمالا اثبات نامعقول بودن این پاسخ چندان آسان نخواهد بود. اما فرض کنید که بر روی زمین ساعتی یافته ام و باید بررسی شود که بودن ساعت در آن مکان چگونه اتفاق افتاده است. بسیار بعید است که پاسخ قبلی به ذهن من خطور کند. یعنی اینکه تا آنجا که می دانم این ساعت همواره اینجا بوده است. اما چرا این جواب نباید آنگونه که برای سنگ مفید بود برای ساعت مفید باشد؟ چرا جواب مذکور آنگونه که در مورد اول قابل قبول بود در مورد دوم پذیرفتنی نیست؟ تنها دلیل آن است که وقتی ساعت را وارسی می کنیم می بینیم اجزای گوناگون آن برای هدفی پرداخته و به یکدیگر مرتبط شده اند. ( چیزی که در مورد سنگ نمی توان کشف نمود. ) مثلا این هدف که اجزای مذکور آنگونه طرح ریزی و به هم پیوند داه شده اند که تولید حرکت کنند و حرکت مذکور چنان تنظیم شده است که زمان را در شبانه روز نشان دهد. یعنی اگر اجزای مختلف به گونه ای متفاوت از آنچه هستند ساخته می شدند، مثلا در اندازه ای متفاوت با آنچه که دارند یا به هر روش یا ترتیب دیگری غیر از وضعیت کنونی تعبیه شده بودند، در این صورت یا اساسا هیچ حرکتی در ساعت به وقوع نمی پیوست و یا هیچ حرکتی که تامین کننده ی کاربرد کنونی آن باشد، واقع نمی شد. " در حقیقت پالی برهان خود را اینگونه مطرح می کند: او می پرسد اگر ساعتی را در بیابان ببینید در مورد آن چه فکری می کنید؟ مسلما هیچوقت فکر شما به این سمت سوق پیدا نمی کند که به طور اتفاقی این ساعت در بیابان و با کمک پدیده های طبیعی ساخته شده است. بلکه تصور می کنید این ساعت با این نظم و هماهنگی بین اعضایش باید صانعی آگاه و مدبر داشته باشد. زیرا عوامل طبیعی دارای خصیصه و ابزار مناسبی برای ایجاد این تدبیر نیستند. مهمترین عاملی که وجود صانع را تایید می کند وجود هدف و غایت به خصوصی ( نمایش زمان ) برای این شئ است که تعیین آن تنها از عهده ی شعوری آگاه بر می آید و امکان شکل گیری تصادفی این ساعت را منتفی می کند. بدین سبب حتی اگر هماهنگی و نظم موجود در شئ تصادفی و وابسته به خصائل ذاتی طبیعت باشد غایتمندی آن تنها می تواند معلول شعوری مدبر باشد. بنابراین هماهنگی ای که غایتمند باشد دلالت بر وجود ناظمی آگاه دارد و این هماهنگی متناسب با نوع و میزان آگاهی و تدبیر ناظم است. در نتیجه نظم گسترده تر حاکی از وجود ناظم آگاه تر است. با توجه به این دانسته ها پیلی به اقامه ی برهانی می پردازد:  

1- هر نظمی (هماهنگی غایتمندی ) دال بر وجود ناظمی است و نظم گسترده تر حاکی از وجود ناظم بزرگتر است. 2- با توجه و دقت به ساختار اجزای عالم به این نتیجه می رسیم که نظمی بس عظیم و سترگ در عالم موجوداست. 3- بنابراین وجود عالم حاکی از وجود ناظم بزرگی است. روش تمثیل در تفکر غربی دست مایه ی انتقادات محکم بسیاری از فیلسوفان برجسته ی اروپایی شد و این باعث شد تا از قدرت برهان نظم به مرور زمان بیشتر و بیشتر کاسته شود. بسیاری از فلاسفه از هیوم گرفته تا میل و راسل معتقد بودند که تمثیل مورد استفاده در برهان نظم از لحاظ منطقی، قیاس معتبری نیست و مسلما نمی تواند ضامن یک نتیجه ی یقینی و الزامی باشد. آنها معتقد هستند استفاده از روش تمثیل تنها در شرایطی مقدور است که بتوان از منظر موضوع مورد بحث شباهتی اساسی بین مثال مطرح شده و شئ مورد بررسی پیدا کرد و اگر شباهت اساسی و مبتنی بر موضوع مورد بحث یافت نشود کارآمد نخواهد بود. نظر آنها این است که در برهان نظم این شباهت اساسی میان ساختار عالم و اشیاء مورد بررسی، مانند ساعت مصداق پیدا نمی کند.آنها این عدم شباهت را در نوع تجربه ای می داند که ما از عالم و اشیای مثال زده شده (مثلا ساعت ) داریم. در نگاه این دسته از فلاسفه، تجربه ی ما نسبت به ساعت و دیگر ابزار و مصنوعات انسان ساز پیشینی است اما مسلما ما چنین تجربه ای نسبت به عالم نداریم. مقصود از تجربه ی پیشینی حافظه ی ما درباره ی منشا شئ مورد نظر است. مثلا ما به خوبی می دانیم که ساعت شئی انسان ساز است زیرا واجد این تجربه هستیم که همیشه ساعتها به دست انسان ساخته شده اند و هیچ وقت خلاف این، مشاهده یا گزارش نشده است. بنابراین ذهن ما به روش استقراء و با تکیه بر تجربیات قبلی نتیجه می گیرد که ساعت شئی انسان ساز است و این می تواند ناشی از نظم ذاتی موجود در ساعت نباشد و فقط تجربه ی پیشینیمان ما را به این نتیجه برساند. اما ما هیچ وقت ناظر پیدایش جهان نبوده ایم که چنین تجربه ی پیشینی ای داشته باشیم. در نتیجه دلیلی وجود ندارد که بر مبنای آن نتیجه بگیریم در جهان نوعی نظم ذاتی غایتمند وجود دارد که مصنوع شعور آگاه و مدبر است. از اینرو این عدم مشابهت ضعف بزرگی در برهان نظم به حساب می آید. این دیدگاه خدشه ای به روش استقرائی برهان نظم وارد نمی کند و تنها روش تمثیل را از لحاظ منطقی نامعتبر می شمارد. در نتیجه می توان پذیرفت که احتمال شکل گیری تصادفی عالم بعید است و این هماهنگی و دقت موجود در پدیده ها باید هدفمند باشد. این انتقاد موجب می شود که دیگر دلیلی برای قائل شدن به علت فاعلی برای پدیده های عالم نداشته باشیم و احتمال قائم به ذات بودن پدیده ها را منتفی نشماریم در حالی که فلسفه ی الهی علت غایی را متضمن وجود علت فاعلی قائم به غیر می داند. برای مثال دیوید هیوم، فیلسوف تجربه گرای انگلیسی در کتاب " محاورات درباره ی دین طبیعی " از زبان فیلون شکاک که مظهر دیدگاههای شک گرایانه ی خود هیوم است نظریه ی کلئانتس، شخصیت دیگر داستان را که به برهان نظم معتقد است، چنین نقد می کند: " اگر ما خانه ای ببینیم، کلئانتس! با بزرگترین یقین و اطمینان نتیجه می گیریم که آن خانه معمار یا بنایی داشته، زیرا این دقیقا آن نوع معلولی است که تجربه کرده ایم که از آن نوع علت ناشی و صادر می شود. اما مطمانا تصدیق نخواهیم کرد که جهان چنین شباهتی به یک خانه دارد که ما بتوانیم با همان یقین و اطمینان، یک علت مشابه استنباط کنیم. یا بگوییم شباهت در اینجا تمام و کامل است. این عدم شباهت طوری روشن است که بیشترین ادعایی که می توانی بکنی فقط یک حدس و ظن و فرضی درباره ی یک علت مشابه است. ممکن است ماده، علاوه بر روح، در اصل منشا یا سرچشمه ی نظم در درون خود باشد و تصور اینکه چندین عنصر به واسطه ی یک علت درونی ناشناخته ممکن است به عالی ترین نظم و ترتیب در آید، از تصور اینکه صور و معانی آنها در روح بزرگ جهانی به واسطه ی یک علت درونی ناشناخته ی همانند به نظم و ترتیب درآِید مشکل تر نیست. آیا کسی جدا به من خواهد گفت که یک جهان منظم باید ناشی از فکر و صنعتی انسان وار باشد، زیرا که ما آن را تجربه کرده ایم؟ برای محقق ساختن این استدلال لازم است که درباره ی مبدا جهانها تجربه داشته باشیم و مطمانا این کافی نیست که دیده باشیم که کشتی ها و شهرها ناشی از صنعت و اختراع انسانی است. ...آیا می توانی ادعا کنی که چنین شباهتی را میان ساخت یک خانه و پیدایش یک جهان نشان دهی؟ آیا طبیعت را در چنان وضعی همانند نخستین نظم و ترتیب عناصر دیده ای؟ آیا جهانها زیر چشم تو صورت پذیرفته اند وآیا فرصت و مجال آن را داشته ای که تمام پیشرفت ( فنومن ) را از نخستین ظهور نظم تا کمال نهایی آن مشاهده کنی؟ اگر داشته ای پس تجربه ی خود را ذکر کن و نظریه ی خویش را ارائه ده. ثانیا تو بنا به نظریه ی خودت دلیلی نداری برای اسناد کمال به خدا، یا برای این فرض که او از هر خطا و اشتباه یا بی نظمی در افعال خود منزه و مبرا است... لااقل باید اعتراف کنی که برای ما غیر ممکن است که با افکار و انظار محدود خود بگوییم که آیا این نظام اگر با سایر نظامهای ممکن و حتی واقعی مقایسه شود، شامل اشتباهات و خطاهای بزرگ است یا شایسته ی تحسین و تقدیری شگرف؟ آیا یک روستایی اگر " انئید " ( شعر حماسی ویرژیل ) برای او خوانده شود می تواند اظهار نظر کند که آن شعر مطلقا بی عیب است، یا مقام شایسته ی آن را در میان محصولات هوش انسانی تعیین کند در حالی که وی هیچ محصول دیگری هرگز ندیده است؟ اما اگر این عالم محصول کاملی باشد باز هم نامعلوم و مشکوک است که همه ی خوبی های آن اثر را بتوان به حق به سازنده ی آن نسبت داد. اگر یک کشتی را بررسی کنی، البته اندیشه ی عالی و بلند درباره ی هوشمندی سازنده ی چنین ماشین پیچیده و سودمند و زیبایی پیدا خواهیم کرد، اما وقتی دانستیم که آن مکانیک دان کودنی است که به دیگران تاسی کرده و از صنعتی تقلید نموده که طی ادوار و اعصار متوالی پس از بسی آزمایشها و اشتباهات و تصحیحات و سنجشها و گفتگوها تدریجا اصلاح شده و پیشرفت کرده است، آیا باز نسبت به او همان احساس را خواهیم داشت؟ پیش از اینکه نظام موجود رقم زده شود، ممکن است عوالم بسیار در سراسر ازل سرهم بندی شده باشد و پیشرفت و بهبود، آهسته اما مداوم در طی ادوار و اعصار نامتناهی، صنعت ساخت جهان را پیش برده باشد. در چنین مسائلی چه کسی می تواند تعیین کند که حقیقت چیست و حتی که می تواند حدس بزند که در میان بسی فرضها که ممکن است پیشنهاد یا تصور شود، فرضی که بیشتر احتمال وقوع دارد کدام است؟ ما هیچ معلوماتی برای اظهار نظر درباره ی تکوین جهان ( نظر درباره ی مبادی جهان ) نداریم. تجربه ی ما که خود، هم از جهت قلمرو و هم از حیث دوام و استمرار، این قدر ناقص و محدود است نمی تواند هیچ فرضیه ای درباره ی کل اشیا به ما تلقین کند. اما اگر ما ناگزیر و لزوما باید فرضیه ای برگزینیم، بر حسب چه قاعده ای بایستی انتخاب خود را معیین کنیم؟ آیا قاعده ی دیگری غیر از بیشتر بودن شباهت میان اشیای مورد مقایسه وجود دارد؟ و آیا یک گیاه یا یک حیوان که با رویش و زایش بوجود می آید بیش از یک ماشین مصنوعی که از عقل و تدبیر ناشی می شود، شباهت قوی تری به عالم ندارد؟ استدلال تمثیلی که در آن برهان بکار رفته، به فرض اینکه وجود ناظمی را ثابت کند به هیچ وجه مشعر بر صفات پسندیده ای که به آن ناظم نسبت می دهند نیست. تصور خداوندی نیکوکار و عادل و مهربان از مقایسه ی آثار طبیعی با اعمال انسان نتیجه نمی شود. اگر آن ناظم فرض شود که مانند انسان است، دیگر دلیل نداریم برای این فرض که صفت اخلاقی خاصی وجود دارد که متعلق به خالق طبیعت است. وقتی کسی محصول ( یعنی طبیعت ) را مطالعه کند و همه ی اوصاف نا خوشایند آن، یعنی طوفانها و زلزله ها منازعات یک قسمت طبیعت با قسمت دیگر را مشاهده کند آیا می تواند نتیجه بگیرد که آن طرح ریزی از یک عقل سلیم و خوب ناشی شده است؟ " انتقاد دیگری که برخی از فلاسفه ی معاصر نظیر پلانتینجا از برهان نظم کرده اند مربوط به کبرای قیاس برهان نظم است. آنها معتقدند برهان نظم از اینرو که بر پایه ی روش تجربی تمثیل است الزاما باید از طریق تشبیه افعال یا معلولها به یکدیگر به تشابه علل یا فاعلان برسد. بنابراین در صورتی که بر مبنای تمثیل، مصنوعات بشری را به نظام موجود در اجزای عالم تشبیه کنیم به ناچار باید علل مصنوعات بشر و جهان را نیز به یکدیگر تشبیه کنیم. در چنین صورتی خداوند با ذهن بشری متشابه خواهد شد. و این موجب پیدایش مجموعه ای از تناقضات مفهومی می شود. برای مثال در این صورت باید خدا را مانند ذهن بشر محدود دانست و همانگونه که ذهن بشر به واسطه ی داده های خارجی و آموخته های پیشینی خودش طرح ریزی می کند باید خدا نیز به قولی تا حدودی از کار خدایان دیگر تقلید کرده باشد. از طرف دیگر باید همانگونه که مصنوعات بشری غایت های انسانی دارند و به عبارت ساده تر به عنوان ابزاری برای فعالیتهای انسانی به کار می روند، جهان نیز باید برای تحقق غایات الهی ایجاد شده باشد و به عبارتی باید به عنوان ابزاری برای پیشرفت و یاری خداوند به کار برود. بنابراین باید از تمثیل به شکلی که در برهان نظم به کار رفته است پرهیز کنیم، زیرا موجب نقض برخی از صفات و خصائل ذات باری می شود و می تواند به عنوان ابزاری برای نگرش آته ایستی ( ملحدانه ) در جهت رد وجود خداوند مطرح شود. پلانتینجا با استفاده از تمثیل موجود در برهان نظم نتیجه ای بر خلاف صفات ثبوتیه ی خداوند می گیرد. وی در کتاب " خدا، اختیار و شر " می نویسد: " هر شخص هوشمندی را که می شناسیم دارای بدن است. بنابراین احتمالا همه ی افراد هوشمند دارای بدن می باشند که در این صورت طراح و آفریدگار جهان نیز چنین خواهد بود. ممکن است به همین روش استدلال کرد که خدا به اشیای طبیعی به طرق گوناگون وابسته است و دارای والدین می باشد.همانگونه که افراد هوشمند در پیرامون ما این چنین اند. " از اینرو می توان نتیجه گرفت که تمثیل روش مناسبی برای اثبات برهان نظم با توجه به هدف اثبات وجود خداوند نیست. بنابراین برخی از محققین مسلمان از جمله شهید مرتضی مطهری در جستجوی دست یابی به رویکردی عقلانی به برهان نظمی بودند. شهید مطهری در کتاب " علل گرایش به مادیگری " خود در بحثی تحت عنوان " برهان نظم " پس از تشریح و نقد روش تمثیل در برهان نظم، به ارائه ی مدلی عقلانی در تبیین برهان نظم می پردازد. وی معتقد است که درست نیست که از برهان نظم تلقی تجربی داشته باشیم زیرا در شرایطی که از حقائقی بحث می شود که خصیصه ی ماورای طبیعی دارند امکان تمثیل با حقائق طبیعی وجود ندارد. هم اکنون به بررسی نظریه ی شهید مطهری بر اساس کتاب " علل گرایش به مادیگری " ایشان می پردازیم. نظم عقلانی از دیدگاه شهید مطهری: شهید مطهری در کتاب " علل گرایش به مادیگری " به نقد نظریات هیوم درباره ی برهان نظم می پردازد. اولین انتقادی که شهید مطهری از نظر هیوم می کند مربوط به نظریه ی هیوم پیرامون ساختار معرفتی برهان نظم است. از آنجایی که هیوم یک فیلسوف تجربه باور است، معیار شناخت بشری را صرفا حس و تجربه می داند و بر همین اساس معتقد است شناخت ما تنها در دو مقوله معنادار است: اول شناختی که حاصل مشاهده ی صرف است و به عبارت دیگر تنها عامل دخیل در شکل گیری این نوع شناخت، تجربه است. مانند زمانی که می گوییم: " این گل سرخ است. " اما نوع دیگری از شناخت نیز وجود دارد که از تحلیل منطقی ناشی می شود. گزاره هایی که این نوع شناخت را تحقق می بخشند، همانگو هستند. به عبارت بهتر این نوع شناخت از آنجایی که خود ضامن صحت خویش است، استلزام منطقی است. مانند وقتی که می گوییم: " هر معلولی، علتی دارد. " این گزاره همواره صدق می کند، زیرا " معلول " همواره منطقا دلالت بر مفهوم " علت " دارد. درست است که تحلیل منطقی همواره صحت دارد اما تنها در صورتی معنادار است که بر حقائق تجربی دلالت کند. بنابراین تحلیل منطقی در صورتی جنبه ی شناختی دارد که بر گزاره های تجربی و حسی دلالت کند. نتیجتا تجربه، لازمه ی شناخت از هر نوعی است. به عبارت دیگر هر نوع شناختی تجربی است، اما می تواند با واسطه یا بی واسطه باشد. در صورتی که تحلیل منطقی در آن دخیل باشد، شناخت ما با واسطه خواهد بود اما ماهیت آن تجربی است. تنها از لحاظ صوری تغییر کرده است و نه از لحاظ ماهوی ( مادی ). با توجه به این دیدگاه، هیوم دامنه ی شناخت بشری را به شناخت حسی محدود می کند. از اینرو تنها براهینی از نظر هیوم اعتبار معنایی دارند که ماهیت تجربی داشته باشند. از اینرو از منظر هیوم، برهان نظم تنها در صورتی از لحاظ فلسفی معنادار است که ریشه ی تجربی داشته باشد و اساسا برهانی تجربی باشد. نکته ای که شهید مطهری بر آن تاکید می ورزد این است که در شرایطی که یکی از طرفهای برهان ماوراء تجربی باشد، ساختار برهان منطقا از محدوده ی شناخت تجربی و حسی خارج خواهد شد. تنها در صورتی که دو طرف برهان ماهیت تجربی داشته باشند، می توان برهان تجربی اقامه کرد و در غیر این صورت این کار ممکن نیست. اگر بخواهیم رابطه ی میان دو پدیده ی تجربی را کشف کنیم می توانیم با ابزارهای تجربی به تفحص روابط علی بپردازیم و از این راه با توجه به داده های تجربی مان، گزاره ی معناداری استنباط کنیم. در صورتی که یکی از پدیده ها و یا هر دوی آنها واجد خصائل غیر تجربی و ماوراء تجربی باشند منطقا نوع رابطه ی میان آنها نیز غیر تجربی خواهد بود. ( زیرا تنها در صورتی رابطه ی میان دو شئ یا پدیده تجربی خواهد بود که تمامی خصائل ماهوی آنها در محدوده ی شناخت تجربی تعریف شود و در صورتی که همه یا بخشی از خصائل ماهوی آنها از محدوده ی شناخت تجربی خارج باشد، نوع رابطه ی میان آنها فراتجربی خواهد بود. ) در نتیجه از آنجایی که تمثیل در اینجا بر پایه ی روش تجربی استوار است تنها در صورتی می تواند معتبر باشد که طرفین آن از لحاظ ماهوی در محدوده ی شناخت تجربی ما بگنجد، در حالی که اینطور نیست. زیرا ما هیچگونه تجربه ای از شیوه ی پیدایش جهان نداریم. در نتیجه تشبیه صنع بشری به صنع جهان از لحاظ منطقی نامعتبر است. در نتیجه اساسا از دیدگاه شهید مطهری تمثیل در برهان نظم دستاورد معتبری نمی تواند داشته باشد. اساسا شناخت تجربی را نمی توان مبنای اثبات آفریننده برای جهان قرار داد زیرا حتی اگر تمامی مصادیق ادراک شده ی موجود در طبیعت حاکی از وجود علتی مادی باشد نمی توان بر اساس مجموع این تجارب نتیجه گرفت که جهان مادی آفریدگاری در ورای خود دارد. ( زیرا ما نسبت به آن آفریدگار شناختی تجربی نداریم و در نتیجه نمی توانیم با استفاده از تمثیل نتایج حاصل از حسیات را به آن ربط دهیم. ) در نتیجه از دیدگاه شهید مطهری برهان نظم آنگونه که در فلسفه ی غرب مطرح شده است از این نظر فاقد اعتبار منطقی است و نقایص وارد بر آن خارج از انتظار نیست. راهکار شهید مطهری برای حل این مشکل این است که برهان را از قالب تجربی خارج کرده و به آن زیر بنای عقلانی بدهد و این با توجه به تعریف هیوم از شناخت محال است. اما اقسام شناخت نزد شهید مطهری به گونه ای دیگر است. یکی از انواع شناخت از دید شهید، شناخت آیه ای است. به کمک این نوع شناخت، ذهن می تواند به واسطه ی فعل، ماهیت فاعل را شناسایی و ادراک کند. به عبارتی در این قسم شناخت، ذهن یک فعل یا پدیده را به عنوان نشانه در نظر می گیرد و از آن نشانه می تواند برخی مفاهیم فرا تجربی را انتزاع کند. به نظر می رسد این نوع شناخت زیر بنای برهان نظم را فراهم می آورد. شهید مطهری در " مساله ی شناخت " این نوع شناخت را حاصل کارکرد بعد پنجم ذهن می داند. حجت وجود این نوع شناخت این است که گاهی ما مفاهیمی را تصدیق می کنیم که از محدوده ی ادراک حسی فراتر است. برای فهم بهتر این نوع شناخت مثالی را ذکر می کنیم. شهید مطهری در " مساله ی شناخت " می نویسد: " شما اگر پای درس یک دانشمند ریاضیدان یا زیست شناس و یا یک فقیه بنشینید او برای شما حرف می زند و از علم خودش صحبت می کند. صحبت می کند یعنی چه؟ یعنی یک سلسله کلمات معنی دار از زبان او بیرون می آید. مثال به مولفین می زنیم: ما سعدی را ندیده ایم ( تازه اگر دیده بودیم هم فرقی نمی کرد ) اما اکنون کتبی در دست داریم به نام گلستان، بوستان و طیبات، که از مردی به نام سعدی است. می بینیم گلستان اینطوری شروع می شود: " منت خدای عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت، هر نفی که فرو می رود ممد حیات است و چون برآید مفرح ذات، پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هرنعمتی شکری واجب. ا آخر گلستان را که می خوانیم فرازها و شعرهای بسیار عالی می بینیم. که در آن آیات قرآن نیز بکار رفته است. ما چه حکمی می کنیم؟ می گوییم سعدی مرد بسیار باذوق و استعدادی بوده است. اگر از ما بپرسند شناخت شما از سعدی به عنوان یک انسان عالم و یک شاعر با ذوق و استعداد چه شناختی است؟ فرضا خود سعدی را دیده باید، حرف زدنش را دیده باشید، کتابش را هم دیده باشید، علم و ذوق سعدی در کجاست؟ علم و ذوق سعدی در آن درونی ترین اعماق وجود سعدی است که علم هنوز نمی تواند تعیین کند که در کجاست. آیا آنچه که اسمش علم یا عاطفه یا ذوق یا ایمان است واقعا در سلولها جای گرفته است یا در ماوراء سلولها وجود دارد؟ حال فرض کنیم که اینها در سلولها جای داشته باشند. ( بحثی در این جهت نداریم ) آیا من و شما که می گوییم سعدی عالم است رفتیم و مغز سعدی را تشریح کرده ایم، علمها را در لابلای سلولها کلمه به کلمه پیدا کرده ایم و بعد گفتیم سعدی عالم است؟ آیا ذوقش را در لابلای آن سلولها پیدا کردیم؟ یا مثلا از مغز سعدی، علمها و ذوقها، و اصطلاحات و احساسات او را عکس برداری کرده ایم؟ یا به عنوان مثال آقای بروجردی که ما پای درسش رفتیم و دیدیم که آنطور در مسائل فقهی و اصولی اظهار نظر می کند و می گوییم فقیه درجه اول زمان خود بود آیا مغز او را دیده ایم؟ ما که جز پوست و صورت آقای بروجردی چیزی ندیدیم ما از درون مغز او ناآگاهیم، از خود آن چیزی که در آن محتواها هست هیچ چیز نمی دانیم. ولی در عین حال اگر از من که مثلا شاگرد ایشان بودم بپرسند آقای بروجردی در فقه و اصول و تفسیر و ادبیات و تاریخ چطور بوده است، می گوییم در فقه و اصول مرد فوق العاده متبحر و صاحب نظری بود و بر تفاسیر قرآن هم مسلط بود و بیش از نصف قرآن را حفظ بود. ادبیات عربش فوق العاده خوب بود. انسان باور نمی کرد که یک مرد فقیه به ادبیات فارسی اینچنین مسلط باشد. گاه می شد که به یک مناسبتی شعری از حافظ یا مولوی می خواند که انسان می فهمید که او تا بر اینها مسلط نباشد نمی تواند اینها را به یک مناسبتی در جای خود بخواند. در اطلاعات تاریخی هم خوب بود. بعد این سوال پیش می آید که تو اینها را از کجا می دانستی؟ این معلومات مگر در زبان یا چشم است؟ در روی پوست صورت است؟ پس در کجاست؟ مادیین می گویند این معلومات در مغز وجود دارد. الاهیون می گویند مغز ابزاری است در دست روح، آن چیزی که معلومات است غیر از آثاری است که در مغز است. در مغز آثاری پیدا می شود ولی خود علم و آگاهی درماورای مغز است. می گوییم من نمی دانم کجا وجود دارد ولی می دانم که این مرد آگاهی فقهی، اصولی، تفسیری، ادبی عربی، ادبی فارسی و تاریخی داشت. تو از کجا می دانی؟ می گویم از گفته هایش، پس پای درسش بودم. خب پای درسش باشی؟ می گویم آدمی که فقیه نباشد که نمی تواند اینطور ده سال بیست سال تدریس کند و عده ای را عالم کند ولی خودش بی سواد مطلق باشد؟ خودش نفهمد که چه می گوید، همینطور مثل کسی که هذیان می گوید حرف بزند و اتفاقا همه ی این حرفها جور در بیاید؟ میگوییم نه نمی شود. این تا عالم نباشد نمی تواند تعلیم کند. این مولف تا خودش عالم نباشد نمی تواند فلان کتاب علمی را بنویسد. اگر بوعلی فیلسوف نمی بود کتاب " شفاء " بوجود نمی آمد. اگر طبیب نمی بود کتاب " قانون " بوجود نمی آمد. از کجا فهمیدی او طبیب و عالم بوده است؟ می گوییم از کتابش، یعنی از آیه و نشانه. علم بوعلی سینا یا آقای بروجردی که قابل مشاهده نیست، علم که قابل بررسی و مشاهده نیست. این قوه ی تعقل و قدرت " عمق بینی " انسان است که وقتی مشاهده می کند، کلمات را می شود، خطوط را می بیند و اینها را در یک نظام معین می بیند، فورا در پشت سر اینها نفوذ می کند و یک سلسله اصطلاحات و معلومات می بیند. ما می بینیم که اکثر معلومات ما در جهان، به اصطلاح قرآن " معلومات آیه ای " است. اگر شما می گویید فلان کس آدم خوبی است، خوبی او را نمی توانید احساس کنید، نمی توانید آزمایش کنید اما کارش را که آیه ی خوبی اوست می بینید. اگر می گوید فلانی آدم بدی است بدی او را که شما نمی بینید، تجربه و بررسی هم نمی توانید بکنید، کارش را می بینید، کارش نشانه ی بدی خود اوست. می گویید فلان کس با من دوست است. دوستی او را که نمی بینید، ولی کارش آیه ی دوستی اوست. فلان کس با من دشمن است. دشمنی اش را که حس نمی کنید. می گویید کارش نشانه ی دشمنی با من است.

ادامه مطلب

یك سرگذشت

انسان مجموعه‌ای از آن چه دارد. نیست بلكه مجموعه‌ای است از آن چه هنوز ندارد، اما می‌تواند داشته باشد

"سارتر"


 
سرخیوستی به تنهایی مشغول گردش در جنگل بود، تخم عقابی پیدا كرد. او با این تصور كه آن تخم یك مرغ وحشی تعلق دارد آن را در آشیانه یك مرغ وحشی گذاشت. جوجه پس از چندی به دنیا آمد. در حالی كه اطرافش تعداد جوجه مرغ دیده می‌شد. مرغ‌هایی كه جیك‌جیك می‌كردند و عین مرغ دانه و ارزن برمی‌داشتنند.
 
روزی در هنگام بهار، پرنده‌ی جوان با صحنه بسیار زیبایی روبه‌رو شد . پرنده‌ای عظیم در آسمان مشغول پرواز بود و در ارتفاع بسیار بالا با زیبایی و وقار و متانتی فوق العاده، پهنه آسمان را به خود اختصاص داده بود. جوجه عقاب كه در میان مرغ‌های وحشی بزرگ می‌شد، پرسید این پرنده چه نام دارد؟عقاب كوچك به این فكر كرد كه پرواز با این همه وقار و متانت در آسمان پهناور به راستی كه چه امتیاز بزرگی محسوب می‌شود.
 
اما از آنجا كه می‌دانست هرگز نمی‌تواند به یك «عقاب» مبدل شود، پرنده‌ی جوان رؤیای خود را فراموش كرد. او تمام عمرش را با این فكر كه فقط یك مرغ وحشی است، سپری كرد و سرانجام با همین فكر نیز از دنیا رفت.
 
و به راستی كه چه تعداد نسل‌های بی‌شماری كه به این جوجه عقاب شباهت دارند...؟ آن‌ها دارای قابلیت‌های خارق العاده‌، استعدادهای ناشناخته و از ذوق و هنر و مهارت‌های فراوان برخوردار هستند...! قابلیت‌هایی كه جامعه‌ی بشری می‌تواند از آن‌ها استفاده كند و به آن‌ها اجازه دهد كه آروزهای قبلی خود را تحقق بخشند!‌
 
متأسفانه آن‌ها در «آشیانه‌هایی» به دنیا آمده‌اند كه هیچ شخصیت بزرگی در پیش خود نداشته‌اند تا از آن‌ها تقلید كنند. آن‌ها پیام‌هایی دریافت كرده‌اند كه عشق و محبت فطری وجودشان را به عقب رانده است!
 
عشقی كه باید نسبت به خود داشته باشند و نیز اعتماد به نفس و احترامی عمیق برای قابلیت‌ها و توانایی‌های فطری خود.

 

منبع: كتاب - شما عظیم تر از آن هستید که می اندیشید - نویسنده: مسعود لعلی

تناقض نومن و فنومن کانت

ابتدا تعریف این دو واژه؛ فنومن یعنی آنچه که از راه تجربه و حس قابل درک است و نومن یعنی آنچه که از راه تجربه قابل درک نیست.
کانت و پیروانش معتقدند که ذهن تنها می تواند ظواهر و پدیده ها (فنومن) را بشناسد و از شناخت نومن ها ناتوان است.البته از دیدگاه کانت شناخت نومن ها از طریق عقل ممکن نیست اما از طریق اخلاق امکان پذیر است. برخی اندیشمندان بر این عقیده اند که فهمیدن و تبیین دقیق جهان با استفاده از روش علمی ممکن است و روش علمی یعنی مشاهده دقیق و آزمون نظریه ها توسط تجربه؛ البته این دیدگاه مطلق نیست بلکه تاکید دارد که بر اساس تجربیات و مشاهدات رایج هر چیزی را می توان با درجه خوبی از قطعیت تبیین کرد.
نومن ها به مثابه اصول اخلاقی و ماوراء عقلی نیستند بلکه ادراک نومن ها نیز در پرتو ظرفیت های شناختی و ذهن صورت می پذیرد.مجربات تنها از طریق آزمون بدست نمی آیند بلکه این نیز پرتویی از ظرفیت شناختی ذهن انسان است.

ادامه مطلب

فردریك گائوس


سال ولادت و فوت:  1855-1777 میلادی

ملیت : آلمان

شارل. فردریك گائوس فرزند باغبان فقیری از اهالی «برونشویك» آلمان بود كه در تاریخ 30 آوریل سال 1777 متولد شد. پدرش مردی شرافتمند و مادرش زنی فعال و باهوش بود. گائوس بیش از سه سال نداشت كه پدرش را از اشتباهی كه در حساب ورقه ای بود مطلع ساخت و بدین ترتیب توانست استعداد فوق العاده خود را در محاسبه نشان دهد. هنگامیكه گائوس در مدرسه ابتدایی مشغول تحصیل بود و بیش از ده سال نداشت یك روز معلم او سر كلاس شاگردان را وادار نمود كه مجموعه سلسله ای از اعداد را با هم جمع كنند ولی هنوز صورت مسئله تمام نشده بود كه گائوس ده ساله گفت كه من مسئله را حل كردم او متوجه شده بود كه اختلاف ما بین او عدد از این سلسله مقداریست ثابت و خود به خود دستوری برای مجموع این نوع سلسله اعداد بوجود آورد. معلم او سخت متعجب شد و اظهار داشت كه این كودك از من قویتر است و من دیگر معلوماتی ندارم كه به او بیاموزم 

ادامه مطلب

ویلیام مورتون

سال ولادت و فوت: 1868 – 1819 میلادی 

شاید اغلب خوانندگان این كتاب با نام «ویلیام توماس گرین مورتون» آشنا نباشند، اما او خیلی بیشتر از بسیاری شخصیت‌های مشهور و شناخته شده بر زندگی انسان تأثیر گذاشته است زیرا مورتون كسی است كه به‌كارگیری بیهوشی را در هنگام انجام اعمال جراحی ابداع كرد. در سراسر تاریخ اختراعات انگشت‌شماری كه نتیجه تلاش‌های انحصاری یك فرد به تنهایی بوده است احتمالاً ارزش بالایی چون داروهای بیهوشی و بی‌حسّی را داشته باشد و باز هم معدودی از آنها چنین تغییر فاحشی را در وضعیت افراد بشری ایجاد كرده‌اند. حتی تصور انجام عمل جراحی در آن روزها كه بیمار مجبور بود در طول عمر به هوش باشد و با تمام وجود صدای كشیده شدن ارّه‌ی جراح را بر روی استخوان‌ةای خود حسّ كند هم اكنوننیز وحشتناك و چندش‌آور است. پایان بخشیدن به چنین درد و رنجی بدون تردید بزرگترین ارمغانی است كه یك فرد توانسته به همنوعانش اهدا كند.


ادامه مطلب

دلیل عقب ماندگی ایران چیست؟؟؟!! (قسمت اول)

عقب ماندگی کشور ما می تواند دلایل زیادی داشته باشد. صدها نفر سخنرانی کرده اند و یا مقاله هایی را درباره ی این موضوع نوشته اند و از وضعیت ایران نالیده اند و در کنار بیان دلایل این عقب ماندگی راهکارهای زیادی نیز ارائه کرده اند ولی متاسفانه قبل از این که شاهد پیشرفت و توسعه همه جانبه ایران باشند، دارفانی را وداع گفتند و به تاریخ پیوستند. راستی چرا باید چنین باشد؟؟؟ 
چرا ما که برای رسیدن به سعادت هیچ چیز کم نداریم، درمانده ایم؟؟ اگر یک صدم آنچه داریم ، در اختیار داشتیم ولی اهل عمل بودیم بی شک سعادتمندترین کشور جهان می بودیم. تا کی باید وضعیتمان چنین باشد؟؟ 

ادامه مطلب

افزایش سرعت اینترنت در ویندوز XP Pro

تعریف :

منظور از پهنای باند , ظرفیت یا سرعت انتقال اطلاعات در یك سیستم ارتباطی دیجیتالی كه برحسب بیت در ثانیه bps اندازه گیری می شود .
نكته :
در صورتی كه بتوانید از % 100 پهنای باند اتصال اینترنتی خود استفاده كنید افزایش سرعت اینترنت را كاملاً احساس خواهید كرد.

مراحل انجام كار :
در ویندوز XP درحالت پیش فرض Packet Scheduler سیستم را به 20 درصد از پهنای باند یك اتصال به اینترنت محدود می كند. یعنی اگر شما این تنظیمات را تغییر ندهید قادرید از 20 درصد پهنای باند اتصال تان به اینترنت بهره ببرید. برای این كه بتوانید از 100 درصد پهنای باندتان استفاده كنید مراحل زیر را انجام دهید:

ادامه مطلب

 
  • تعداد صفحات :6
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
 

چاپ و بسته بندی

لینکستان

دانستنیها

اخبار و مقالات علمی

درباره وبلاگ

مقالات فنی و مهندسی
زندگینامه دانشمندان
مطالب آموزشی
مطالب عمومی
داستان های زیبا
مقالات علمی
سخنان بزرگان
سخنان مشاهیر
مدیر وبلاگ : سایت ایرانیکا

لینکدونی

جستجو

نظرسنجی

  • کدام یک از موضوعات وبلاگ بیشتر مورد علاقه شماست؟








----- banner place -------

نویسندگان

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic