علل و موجباتی كه سبب ركود و توقف و انحطاط و تأخر مسلمين شد ، چيست و ديگران چه گفته‏ اند ؟


اين قسمت با توجه به گفته‏ های ديگران ، اعم از مسلمان و غير مسلمان ، و
توجه به موضوعات و مسائل و جرياناتی كه طبعا طرف اين احتمال هست ، در
سه بخش كلی بايد بررسی شود :
-
بخش اسلام
-
بخش مسلمين
-
بخش عوامل بيگانه
هر يك از اين بخشها مشتمل بر موضوعات و مسائل متعددی است . مثلا در
بخش اسلام ممكن است كسی برخی از افكار و معتقدات اسلامی را مؤثر در
انحطاط مسلمين معرفی كند ، و ممكن است كسانی

سيستم اخلاقی اسلام را ضعيف و انحطاط آور بدانند ، ممكن هم هست افرادی‏
قوانين اجتماعی اسلامی را عامل انحطاط مسلمين بخوانند .
اتفاقا ، هم پاره‏ای از افكار و معتقدات اسلامی و هم برخی از مبانی اخلاق‏
اسلامی و هم بعضی قوانين و مقررات اجتماعی اسلامی مورد اين اتهام واقع‏
شده‏اند .
همچنين در بخش مسلمين و بخش عوامل بيگانه ، فصلهای متعدد و گوناگونی‏
است كه همه بايد مورد بررسی قرار گيرد .
در ميان افكار و معتقدات اسلامی ، مسائل ذيل مورد اين اتهام واقع‏
شده‏اند :
. 1
اعتقاد به سرنوشت و قضا و قدر
. 2
اعتقاد به آخرت و تحقير زندگی دنيا
. 3
شفاعت
. 4
تقيه
. 5
انتظار فرج
از پنج مسأله بالا سه مسأله اول مشترك ميان شيعه و سنی است و دو مسأله‏
آخر تقريبا از مختصات شيعه است .
گاهی گفته می‏شود سر انحطاط مسلمين اعتقاد عميقی است كه به سرنوشت و
قضا و قدر دارند ، و گاهی گفته می‏شود اهتمام عظيم اسلام به امر آخرت و
جهان ابدی و ناچيز شمردن زندگانی دنيا فكر مسلمين را از توجه جدی به‏
مسائل زندگی منصرف كرده است ، و گاهی گفته می‏شود اعتقاد به شفاعت - كه‏
در تمام ادوار تاريخ اسلامی ، اين اعتقاد وجود داشته است ( جز افراد
معدودی و اخيرا دسته مخصوصی ) - مسلمانان را نسبت به گناهان كه فلسفه‏
گناه بودن آنها تأثير سوء آنهاست در سعادت ، لاقيد كرده است و مسلمان‏
با اتكای به شفاعت ، از هيچ رذيله و جرمی امتناع ندارد آنچه كه شيعه بالخصوص در افكارش متهم می‏شود ، يكی تقيه است و ديگر

انتظار فرج . در باب تقيه گفته می‏شود كه اولا درس دورويی و نفاق است ،

و ثانيا شيعه را ترسو و ضعيف و غير قادر بر مقابله با حوادث بار آورده‏

است . در باب انتظار فرج گفته می‏شود كه اين فكر و اين عقيده ، نيت هر

اصلاحی را از شيعه گرفته است و در حالی كه ساير ملل و اقوام در فكر اصلاح‏

كار خودند ، مردم شيعه منتظرند

" دستی از غيب برون آيد و كاری بكند " . 

در اخلاق اسلامی عناصر زهد ، قناعت ، صبر ، رضا ، تسليم و توكل ، به‏

تأثير در انحطاط مسلمين متهم شده‏اند .

از مقررات اسلامی آنچه به نظر می‏رسد لازم است از اين نظر بررسی شود ،

در درجه اول مسأله حكومت و توابع آن است كه به گمان عده‏ای ، اسلام‏

تكليف و وظيفه مسلمين را در اين مسأله مهم به طور كامل معين نكرده است‏

.

قوانين جزايی اسلام سالهاست كه مورد بی‏مهری واقع شده و بسياری از

كشورهای اسلامی به همين جهت قوانين جزايی خود را از جای ديگر اقتباس‏

كرده‏اند و كم و بيش كيفر عمل خود را ديده و می‏بينند . به هر حال ،

قوانين جزايی اسلام يكی از حلقات اين سلسله مباحث است .

در قوانين مدنی اسلام چيزهايی كه در عصر حاضر موجی عليه آنها برخاسته‏

يكی حقوق زن و ديگری قوانين اقتصادی اسلام در زمينه مالكيت و ارث و غيره‏

است .

محدوديتهايی كه اسلام در روابط مسلمان با غير مسلمان قرار داده است‏

مانند آنچه در باب نكاح مسلمان و غير مسلمان يا ذبيحه غير مسلم يا

نجاست كافر قائل شده است ، و به عبارت ديگر حقوق و وظايف بين الملل‏

اسلامی ، از موضوعاتی است كه عده‏ای را ناراحت كرده و اينها را عامل عقب‏

ماندگی خود از قافله تمدن محسوب .

می‏دارند .
اينهاست مجموع مسائلی كه در بخش اسلام از اين سلسله مباحث بايد
درباره آنها تحقيق كافی به عمل آيد .
خوشبختانه زمينه مساعدی برای اين گونه تحقيقات وجود دارد و با روشن‏
كردن اين مسائل است كه می‏توان نيروی ايمان طبقه جوان و تحصيلكرده را
تقويت كرد و شبهات را از ذهن آنها زدود .
پس از اين بخش ، نوبت بخش مسلمين است . در اين بخش ، توجه ما از
اسلام به سوی مسلمين برمی‏گردد ، يعنی اسلام عامل انحطاط مسلمين نيست ،
بلكه مسلمانان در اثر كوتاهی و انحراف از تعليمات اسلامی دچار انحطاط
شدند ، و اين مسلمانان‏اند كه مسؤول عقب‏ماندگی خود می‏باشند .
در اين بخش نيز قسمتهای متعددی پيش می‏آيد ، زيرا اولا بايد نقطه‏های‏
انحراف را مشخص كنيم ، آن چيزهايی كه از اسلام است و متروك شده و آن‏
چيزهايی كه از اسلام نيست ولی در ميان مسلمين معمول است ، چه چيزهايی‏
است ؟ و ثانيا بايد ببينيم عامه مسلمين مسؤول اين انحطاط اند يا خاصه‏
آنها ؟
اسلام در ميان اعراب ظهور كرد و سپس ملل ديگری از ايرانی و هندی و
قبطی و بربر و غيره در زير لوای اسلام درآمدند . هر يك از اين اقوام ،
مليت و خصايص قومی و نژادی و تاريخی خاصی داشتند . بايد بررسی شود آيا
همه اين ملل يا بعضی از آنها به واسطه خصايص و مميزات خاص قومی و
نژادی كه لازمه طبيعت آنها بود ، اسلام را از مسير اصلی خود منحرف كردند
، به طوری كه مثلا اگر اسلام در ميان ملل ديگری غير از اين ملل - مانند ملل‏
اروپايی - رفته بود ، امروز مسلمانی و مسلمانان سرنوشت ديگری داشتند ؟
يا عامه مسلمين در اين جهت تأثيری نداشته‏اند و آنچه بر سر اسلام و مسلمين‏
آمده است از طرف خاصه ، يعنی دو طبقه متنفذ در ميان مسلمين - حكمرانان‏
و علمای دين - آمده است ؟
در بخش عوامل بيگانه جريانات زيادی است كه لازم است مورد توجه قرار
بگيرد . از صدر اسلام همواره اسلام دشمنان سرسختی در خارج يا داخل خود
داشته است . يهوديان و مسيحيان و مجوسيان و مانويان و زنادقه‏ای كه در
ميان مسلمين بوده‏اند ، غالبا بيكار نبوده ، و احيانا از پشت به اسلام‏
خنجر زده‏اند . بسياری از آنها در تحريف و قلب حقايق اسلامی به وسيله جعل‏
و وضع احاديث يا ايجاد فرقه‏ها و تفرقه‏ها و لااقل در دامن زدن به اختلافات‏
مسلمين تأثير زيادی داشته‏اند .
در تاريخ اسلام حركتها و نهضتهای سياسی و دينی زيادی ديده می‏شود كه از
طرف غير مسلمانان به منظور تضعيف يا محو اسلام پيدا شده است .
احيانا جهان اسلام مورد حمله سخت دشمن واقع شده است . جنگهای صليبی و
همچنين حمله مغول نمونه بارز اين حملات است و هر يك از آنها تأثير
فراوانی در انحطاط مسلمين داشته‏اند . و از همه خطرناك‏تر ، استعمار غربی‏
در قرون اخير است كه خون مسلمانان را مكيده و كمر مسلمانان را در زير
فشار مظالم خود خم نموده است .
با توجه به آنچه در بالا گفته شد ، مجموع موضوعاتی كه لازم است در اين‏
سلسله مباحث بحث شود ، به ترتيب ، موضوعات ذيل است :
. 1
عظمت و انحطاط مسلمين
اين مبحث مقدمه‏ای است برای ساير مباحث .
. 2
اسلام و مقتضيات زمان
اين مبحث شامل دو قسمت است : قسمت اول مربوط به فلسفه تاريخ است ،
در قسمت دوم كيفيت انطباق قوانين اسلامی با عوامل متغير زمان بيان می‏شود
.
اين بحث نيز جنبه مقدمی و تمهيدی دارد .

. 3 سرنوشت و قضا و قدر
رساله حاضر عهده‏دار اين مبحث است .
. 4
اعتقاد به معاد و اثر آن در ترقی يا انحطاط اجتماع
. 5
شفاعت
. 6
تقيه
. 7
انتظار فرج
. 8
سيستم اخلاقی اسلام
. 9
حكومت از نظر اسلام
. 10
اقتصاد اسلامی
. 11
قوانين جزايی اسلام
. 12
حقوق زن در اسلام
. 13
قوانين بين‏المللی اسلام
. 14
نقاط انحراف
. 15
جعل و تحريف و وضع حديث
. 16
اختلافات شيعه و سنی و اثر آن در انحطاط مسلمين
. 17
اشعريت و اعتزال
. 18
جمود و اجتهاد
. 19
فلسفه و تصوف
. 20
زمامداران جهان اسلام
. 21
روحانيت
. 22
فعاليتهای تخريبی اقليتها در جهان اسلام
. 23
شعوبيگری در جهان اسلام
. 24
جنگهای صليبی
. 25
سقوط اندلس
. 26
حمله مغول
. 27
استعمار

اينها مجموع موضوعاتی است كه از نظر اينجانب بايد جزء اين سلسله‏
مباحث قرار گيرند . نه مدعی استقصا هستم و نه مدعی حسن ترتيب . ممكن‏
است موضوعات ديگری باشد كه بايد در اين رديف قرار گيرد و از نظر من‏
پنهان مانده باشد . اينجانب نه خود را قادر به بحث در تمام اين‏
موضوعات می‏داند و نه به فرض قدرت ، چنين وقت و فرصتی را داراست .
برای بعضی از اين موضوعات كه از آن جمله است شماره‏های 1 و 2
يادداشتهايی دارد و اميدوار است موفق گردد آنها را تنظيم كرده و هر چه‏
زودتر در دسترس عموم بگذارد .
اگر فضلا و نويسندگان با ارزش ما بذل توجه بفرمايند و در هر يك از
موضوعات نامبرده كه اطلاعات كافی دارند ، تحقيقی عالمانه به عمل آورند و
آن را جزء اين سلسله مباحث قرار داده و مطلبی را كه اختيار فرموده‏اند به‏
اطلاع اين بنده برسانند ، موجب امتنان اينجانب خواهد بود .
نخستين روزی كه متوجه شدم غربيان اعتقاد به قضا و قدر را يكی از علل‏
بلكه علت اصلی انحطاط مسلمين می‏دانند ، در حدود بيست سال پيش ، ايام‏
طلبگی در حوزه علميه قم بود .

(ادامه این مطلب را می توانید در کتاب انسان و سرنوشت مطالعه نمایید)

منبع: صفحات 15 تا 21 کتاب انسان و سرنوشت

نویسنده : متفکر شهید استاد مرتضی مطهری